معين الدين نطنزى

57

منتخب التواريخ معينى ( فارسى )

[ شجاع الدين محمود ] پسرش شجاع الدين [ محمود ] بر سرير حكومت به حكم ولايت عهد قايم‌مقام پدر بر مسند بنشست . معاصر دولت سلطان ابو سعيد بود و به نسبت ديگر حكام ولايات خصوصيتى با آن درگاه داشت و اكثر اوقات ملازم اردو مىبود . خواست كه در لرستان قرينهء تخت بوسعيد حضرتى از خود اختراع كند . نخست به انگيز سياست قيام نمود و ياساق كرد كه مزارعان آلات برزگرى را شبها به خانه نياورند و درهاى دكان نبندند و محافظت باغات و بساتين نكنند و چوبان و گله‌بان به پى گوسفند و گله نباشند . چندان خرابى به حال ولايت راه يافت كه از تدارك عاجز آمد و به عوض قطاع الطريق عجزه‌اى چند را كه در صحراها يافت بكشت . بعد از آن باريكى مزاج و تنگى خلق او به مرتبه‌اى رسيد كه : سگ شخصى مرس بگسيخت و آهوئى بگرفت ؛ آن سگ را به انتقام اين آهو دو پاره كرد و خداوند سگ را تا چندگاه مقيد گردانيد . چون مردمان از او به ستوه آمدند و طريق معاش بر عوام و خواص مسدود شد روزى بىموقع و جهت ، مجموع ملازمان را بيازرد و سوگندهاى عظيم به قتل و قيد و زجر هريك بخورد . شب را يك دو كس متفق شدند و به استصواب دربانان و اتفاق مقربان او را در جامهء خواب هلاك كردند . و هيچ‌كس به خونخواهى متعرّض نشد . [ ملك عز الدين بن شجاع الدين محمود ] بعد از او پسرش ملك عز الدين در سن دوازده سالگى به تاريخ سنهء خمسين و سبع مايه [ 750 ه / 1349 م ] بر سرير حكومت پدر به حكم ولايت عهد بنشست . مردى مبارك نهاد ، لطيف طبع ، فاضل ، عاقل بود . وزارت خود را به خواجه محمود بن محمد چاغرى رجوع كرد ، و در ايام دولت خود به اصلاح خرابىهاى لرستان مشغول شد و به اندك زمانى به مرتبهء اول رسانيد . مجموع رعاياى ولايات و اهالى بلاد و قلاع و ساكنان احشام [ و قبايل ] مرفه و آسوده حال شدند . و سلاطين و حكام فارس و آذربيجان خود را اخوه و محبّه نوشتند ، و يك دخترش را احمد بن اويس